تبليغاتX
کافه تهرون - سريال سربداران – خلاصه قسمت دوازدهم (قسمت آخر)
کافه تهرون
برنامه ريزي سفر و راهنمای جاذبه هاي گردشگري تهران

قاضي شارح از ارغون شاه خواست تا در نيشابور در جمع مردم ظاهر شده و با آنها ملايمت نمايد.

هدف او از اين امر دستگيري شيخ حسن جوري بود.هنگامي كه شاه در بين مردم ظاهر شد ، به يكباره شيخ حسن در ميان مردم آمد و بانگ زد اي مردم من در ميان شمايم و در هيچ دربار و بستر بيماري نيستم. مغولان شيخ را دستگير كرده و به در بار بردند.

ارغون شاه مغول  ابتداحكم به گردن زدن شيخ پيش چشم مردم داد. اما اين امر را صلاح ندانسته و شيخ حسن را به جايي كه بر همگان نامعلوم بود تبعيد كرد.

زان پيش كه سر بریدش از تن           آبي بدهيدش از دل من

 آبي كه ز چشم عشق جوشيد      آهوي دل منش بنوشيد

  نوشيد صداي عشق را جان         پرواز گرفت سوي جانان

  جانان من آفتاب فرداست             عشقم نفس صداي درياست

  من آب ز چشم باغ نوشم            تن را به شب آفتاب پوشم