تبليغاتX
کافه تهرون - تجربه امروز تهران در تاكسي
کافه تهرون
برنامه ريزي سفر و راهنمای جاذبه هاي گردشگري تهران

راننده : شهر شما برف نيومده؟

سه مسافر همزمان : شمرون اومده.

يه مسافر : سيدخندان به بالا.

راننده : من از گردنه ميام (منظورش گردنه قوچك بود) پليس ازم پرسيد زنجيرچرخ داري ؟ گفتم :طور ي نيست ميرم بالا.

راننده خطاب به مسافران : ما رو ديگه ميشناسن.

يه مسافر : منم خواهرام لواسون ميشينن. زياد بهشون سر مي زنم.

راننده : همين شماهائيد كه شهر ما رو شلوغ مي كنيد. من زياد تهران نميام . امروز هم اومدم بچه م رو برسونم دانشگاه و برگردونم.

همون مسافر: تهران ديگه فايده نداره. خيلي شلوغ شده.

راننده : اونجا هم مثل سابق نيست . ديگه فايده نداره . دنبال يه مزرعه مي گردم برم اونجا. مگه آدم چند بار دنيا مياد. بايد از زندگي لذت برد.

همون مسافر : حالا اين رو به جوونا بگو. مگه از اين تهران دل ميكنن.

راننده خطاب به مسافر جديد : هوا امروز خيلي سرد نيست درسته ؟

مسافر جديد : بله

راننده : از دلار چه خبر؟

مسافر جديد : راستش ديگه دقيقه اي شده.

راننده : داداش كمربندت رو ببند.

مسافر جديد : جریمه ش ۳۰ تومن شده

راننده : 30 ، 40 ، 50 ، 100 ، 150 ، 400  الان ديگه ماشين داري صرف نمي كنه.

يه زمان تو شمال با دوچرخه مسافر مي بردن.

بازهم راننده : چراغ سبزه ، هيشكي نا نداره به ماشين گاز بده.

عليرضا : جناب از پيچ شمرون تا آزادي چقدر تقديم كنم؟

راننده : هر چي دوست داري ، من حسابي حوصله م سر رفته.

عليرضا : بفرماييد لطفا ؟

راننده : هر چي دوست داري .

1200 تومني رو كه دستم بود به آقاي راننده تقديم كردم و از تاكسي پياده شدم.