تبليغاتX
کافه تهرون - تاريخچه بيات تهران
کافه تهرون
برنامه ريزي سفر و راهنمای جاذبه هاي گردشگري تهران
كسانى كه با «غزلخوانى» آشنايى دارند، مى دانند كه در جنوب تهران سبك دلنشينى از غزل خوانى بوده است كه پس از انقلاب كم كم از ميان رفته. اين سبك را كه معروف به «آواز كوچه باغى» يا «باباشمل» است، معمولاً ًداش مشدى ها يا لوطى ها- به ويژه آخرهاى شب و در حال عبور از كوچه ها- مى خوانده اند. اين شيوه بعدها به «بيات تهران يا بيات رى» معروف شد و اولين هنرمندى كه رسماً در اين سبك خواند، جواد بديع زاده بود و اولين صفحه رسمى بيات تهران را هم وى در حدود سال ۱۳۱۴ در حلب با همراهى ويولن ابوالحسن صبا ضبط كرد كه روى اول صفحه «دعاى عاشق» و روى دوم آن «نفرين عاشق» نام داشت و هر دو شعر از «كفاش خراسانى» بود (كه به پيوست خواهد آمد.).
بديع زاده در كتاب خاطراتش «گلبانگ محراب تا بانگ مضراب» ازصفحه ۲۲۴ تا ۲۲۹ چگونگى علاقه مندى اش را به خواندن اين نوع سبك كه در واقع «غير رديفى» است شرح مى دهد و درباره اين كه چه كسى پيشنهاد مى كند تا نام اين شيوه را «بيات تهران» بگذارند توضيحات جالبى مى دهد كه شنيدنى است. داستان از اين قرار است كه بديع زاده براى ضبط چند صفحه در تدارك سفر بيروت و حلب بوده است و شبى در منزلش مهمانى مى دهد.مهمانانش عبارت بوده اند از: ذكاءاالملك [محمدعلى] فروغى، ملك الشعرا بهار، سيد كاظم خان اتحاد مدير روزنامه اميد، ابوالحسن صبا، حبيب سماعى و حسين يا حقى. خلاصه ساز و ضربى و حال و هوايى داشته اند كه ناگهان دائى بديع زاده سيد يحيا سعيد هم سرزده وارد مى شود و در جمع، غزلى از سعدى را در دستگاه ماهور مى خواند كه در مهمانان و به ويژه در خود بديع زاده تأثير بسيار مى گذارد و نوبت به او كه مى رسد چون بيشتر از همه به وجد آمده، به قول خودش به سبك داش مشدى هاى تهران غزلى از سعدى مى خواند. خود او در اين مورد مى گويد: «خوب شد كه اين آواز را آن شب خواندم، زيرا پس از خواندن من درِ مكتب و مدرسه اى به روى من باز شد و فروغى را صد برابر از آن چه مى شناختم، شناختم.» پس از پايان آواز فروغى ضمن تشويق بديع زاده، به او مى گويد: «اين هم طرز مطلوبى است از خواندن... ولى نكته اى را بايد تذكر بدهم و آن اين است كه اولاً اين رقم آواز را با شعر سعدى و حافظ و اين قبيل گويندگان نبايد خواند... بل كه جايز است بگويم آواز خسته دلان. به علاوه با اشعارى كه حالت درونى آن ها را نشان مى دهد بايد خواند، مثل مخمسات و مسمطات وحشى، يا بهتر بگويم» شاهد كفاش خراسانى «كه شاعرى است سوخته دل، اشعارى به نام دعاى عاشق و نفرين عاشق دارد. اگر بتوانيد در كتابفروشى هاى جنوب شهر و يا آن ها كه كنار خيابان ها مقدارى كتاب جمع مى كنند و مى فروشند پيدا كنيد. آن ها براى اين قبيل آوازها بسيار مناسب است و ثانياً بايد بگويم اين رقم آواز يكى از آوازهاى سنتى قديم است و نبايد گفت آواز باباشمل، بل كه اين آواز هم همان آوازهاى قديم كه به نام بيات معروف است مثل بيات اصفهان، بيات ترك، بيات كرد و بيات هاى ديگر. بايد بگوييد بيات رى كه در واقع مى رساند كه اهل رى در قديم، در كوچه و بازار، اين رقم آواز مى خواندند و يا لااقل بگوييد بيات تهران.»
با اين حساب معلوم مى شود «بيات تهران» پيشنهاد فروغى بوده است و امروز هم، اهالى موسيقى آوازهاى كوچه باغى را به همين نام مى نامند و بعد از بديع زاده هم سعادتمند قمى، دلكش، عبدالعلى همايون، مرتضى احمدى، پرويز خطيبى، ايرج و تنى چند از خوانندگان اين نوع ترانه خوانى را رواج دادند.
دعاى عاشق
الهى اى گل من ايمن از باد خزان باشى
تو اى ماه زمين بهتر ز ماه آسمان باشى
خيالت در نظر باشد وليكن در نهان باشى
الهيتا بود عمرت به دنيا كامران باشى
به حق نالم كه بعد از من هميشه نوجوان باشى
به بستان اى گل من همنشين بلبلان باشى
نفرين عاشق
الهى روز و شب گريان بمانى تا دهى جان را
كنى هر لحظه از ماتم دوصد پاره گريبان را
رسانى بر فلك هردم ز درد و ناله افغان را
بداريروز وشب از تعزيت مرگ عزيزان را
به اين ترتيب جواد بديع زاده سد بزرگى را شكست و از خواندن ترانه هاى فاخر و غزل هاى سنتى كه معمول آن زمان بود به سبك فكاهى خوانى و طنز روى آورد كه صد البته اين كار بسيار دشوار بود به ويژه آنكه مردم آن زمان اينگونه خوانش را اصلا ً نمى پسنديدند و ديگر اينكه چون بديع زاده فرزند يك خانواده روحانى بود، در آغاز كار بسيار برايش دشوار مى نمود. اما جسارت او باعث شد كه سد ها شكسته شود و انتقاد از اوضاع اجتماعى كه البته پيش از آن هم نه به صورت خيلى جدى در فولكور و شعرهاى عاميانه راه پيدا كرده بود، به صورت خيلى جدى خوانده شود و در دهان ها بيافتد. در اينجا بايد ياد آور شد كه بديع زاده اولين بار با پيشنهاد «اسماعيل مهرتاش» هزليه خوانى را آغاز كرد. او ابتدا به عللى كه گفته شد تن به اينگونه خواندن نمى داد اما مهرتاش او را متقاعد كرد كه انتقاد از راه هزل و گوشه و كنايه تأثير بيشترى دارد.
بنابراين بديع زاده را مى توان بزرگترين خواننده هزليه خوان تاريخ موسيقى ايران به شمار آورد. كه اين هزليه خوانى بعدها به پيش پرده خوانى كشيده شد و به جرأت مى توان «رپ خوانى» هاى امروز را هم ادامه آن دانست.
از جمله تصنيف هاى هزل بديع زاده كه بسيار هم گل كرد، «ماشين مشدى ممدلى» بود كه در انتقاد از شرايط نامناسب نخستين اتوموبيل هاى مسافركشى وارداتى در سال ۱۳۱۲ خوانده شد:
ماشين مشدى ممدلى/ ارزون و بى معطلى
اين اتولى كه من ميگم/فورد قديم لاريه
رفتن توى اين اتول/ باعث شرمساريه
نه قابل كورس شهريه/نه قابل سواريه
بار كشيده بس كه از/ قزوين و رشت و انزلى!
ماشين مشدى ممدلى/ ارزون و بى معطلى
در انتقاد به وضع نامناسب كاسب كاران و گرانى مرغ و خروس (۱۳۱۶):
از قند و شكر ساخته ام جوجه خروس
ديگر مخوراز گرانى مرغ افسوس
بابا جان يكى يه پول خروس
ماما جان يكى يه پول خروس
آقايان يكى يه پول خروس
در انتقاد از بى كارى روستاييان و هجوم شان به شهر (۱۳۱۹)
تا ز ولايت آمدم هميشه كار مى كنم/هزار جوره كاسبى در اين ديار مى كنم
تاعدسى فروختم لبو رو بار مى كنم/كه كس نگه اين تنه لش مفخور شهر تهرونه
از كسب و كار رو گردونه/آى گل پونه نعنا پونه تازه پونه ريزه پونه
از ديگر ترانه هاى طنز آميز بديع زاده مى توان به موارد زير اشاره داشت:
شوفر، به همراه پيانو فرهاد معتمد، ويلن صبا (۱۳۱۴)
زال زالك، به همراه اركستر آلمانى (۱۳۱۶)
كرايه خونه، به همراه اركستر المانى (۱۳۱۶)
آلاگارسون، به همراه ويلن صبا، پيانو مرتضى محجوبى، عود سامى ملاح
بديع زاده آهنگ هم مى ساخت و آهنگ هاى او ويژگى هاى جالبى داشت و هيچ كدام از آنها شبيه هم نبود و بعضى از آنها از جمله «يك يارى دارم» زمينه اى فرنگى و مدرن را يدك مى كشيد:
يك يارى دارم/خيلى قشنگه/مست و ملنگه/ خيلى شوخ و شنگه/...... /.... جا دارد گفته شود كه هنرمند گرامى هوشمند عقيلى اين ترانه را به زيباترين صورت بازخوانى كرده است.
اما مهم ترين ويژگى بديع زاده خوش كلامى و مهمان نوازى، و لطف و صفاى او بود كه همه را غافلگير مى كرد.
اسپانيايى ها يك ضرب المثل دارند كه مى گويند: «مرگ يك سالخورده برابر است با آتش گرفتن يك كتاب خانه.» در حقيقت جواد بريع زاده كتاب خانه تاريخ موسيقى ايران بود. بسيارى از نكات حساس تاريخ موسيقى ايران را فقط او مى دانست و تا پايان عمر هم سعى كرد و هم سفارش كه اين نكات كه به صورت خاطران آنها را نوشته بود، چاپ شود و خوشبختانه فرزند برومندش اله بديع زاده اين مهم را به انجام رسانيد و كتاب را چاپ كرد كه از چنان پدرى، چنين دخترى بايد!
جواد بديع زاده پس از يك عمر پربار سرانجام سرانجام در دى ماه سال ۱۳۵۸ در سن هفتاد و هشت سالگى، بر اثر دومين سكته مغزى، درتهران چشم از جهان فرو بست.
يادش شاد و روانش جاودانه باد!