تبليغاتX
کافه تهرون - مشاغل و اصناف تهران قدیم
کافه تهرون
برنامه ريزي سفر و راهنمای جاذبه هاي گردشگري تهران
۳۵ سال پیش آقا رضا سدهی یه آب میوه فروشی راه میندازه به اسم بابا علی .

علی ( پسر بزرگ آقا رضا) هنوز به دنیا نیومده بوده که آقا رضا اسم مغازه رو به عشق اون ، بابا علی میگذاره.

آب میوه های تخصصی بابا علی شامل : آب زرشک ، آب آلبالو ، آب انار و آب شاتوت میشه که انصافا پاکی و خالص بودن اون برمیگرده به دل پاک و باصفای خود آقا رضا.

آقا رضا ۴۰ سالی میشه که برای مسجد نوریان در خیابون شریعتی بین سه راه ملک و خیابان پلیس آشپزی می کنه و تمام اهالی و کاسبای محل از آقا رضا به نیکی یاد می کنن. راستی تا یادم نرفته بگم که آقا رضا از سه راه ملک تا پل سید خندان به نام رضا خوشگله یا رضا قصاب معروفه و دلیلش هم این بوده که آقا رضا یه ۵ سالی قبل از اینکه آب میوه بابا علی رو را بندازه تو کار قصابی بوده . من خیلی وقته که مشتریه ثابت آقا رضا و پسرش آقا سعید گلم. اما نمی دونم چرا یه دفعه امروز عصر سر صحبت با آقا رضا باز شد و این حرفا به میون اومد.

یادتون باشه هر وقت میرید اونجا صحبت یخ و این جور حرفا به میون نیارین که آقا رضا حسابی شاکی میشه . آقا رضا همیشه آب زرشک و آب آلبالو رو توی پارچهای استیل داخل یخچال خنک نگه میداره و اعتقادش بر اینه که یخ ، خالص بودن آب میوه رو از بین میبره . در ضمن آقا رضا خیلی هم استفاده از نمک رو پیشنهاد نمیکنه . به قول خودش د نشد  خرابش نکن دیگه.

آدرس : اواسط خیابان ملک ، نرسیده به خیابان ترکمنستان و سه راه ملک در خیابان شریعتی ، جنب کلبه چرن

از کلاه دوزی و کلاه فروشی های تهران قدیم سه مغازه بیشتر باقی نمانده که در این گزارش دو تا از آنها را خدمتتان معرفی می کنم و در فرصتی دیگر درباره سومی که در کوچه مروی قرار دارد سخن خواهم گفت.

 1- کلاه فروشی فردوسی متعلق به آقای جلال رحمت الهی متولد 1332 : خیابان جمهوری نرسیده به میدان بهارستان ، خیابان ملت

۲- کلاه فروشی رحمت الهی متعلق به آقای جواد رحمت الهی متولد 1336 : خیابان لاله زار بعد از منوچهری  تلفن : ۳۳۹۱۶۳۴۲ ۰۲۱

حسین رحمت الهی متولد تهران به سال 1308 بوده اند که در سال 1387 به رحمت خدا رفته اند. ایشان از سال 1347 در خیابان ملت مغازه کلاه دوزی و کلاه فروشی دایر می کنند و بعد از چند سال مغازه ای دیگر در خیابان لاله زار می گیرند که این دو مغازه در حال حاضر توسط پسرانشان جلال و جواد اداره می شود. از دیگر کلاه فروشی های معروف خیابان لاله زار تهران قدیم می توان از خورشید و محمد زاده نیز نام برد.

از جمله مدلهای کلاه که از آن دوره تا به حال مد بوده اند مدلهای زیر را می توان نام برد :

کلاه شاپو – کلاه نقاب دار – کلاه کپی – کلاه باد کوبه ای – کلاه پرواز – کلاه روسی – کلاه ملوانی و کلاه سواری .

در حال حاضر کلاه دوزی از رونق خاصی برخوردار نیست و این مغازه ها بر خلاف گذشته بیشتر به کلاه فروشی مشغول هستند .

 

با توجه به مشاهدات من در حال حاضر 3 كلاه فروشي از تهران قديم به جا مانده كه در گزارش جداگانه و مفصلي به اين كلاه فروشيها خواهم پرداخت.

عكس زير مربوط به يكي از اين 3 كلاه فروشي مي باشد با سابقه فعاليت 50 سال .

آدرس اين كلاه فروشيها و ساير اطلاعات را به زودي در كافه قرار مي دهم. با اين اميد كه اين گونه مشاهدات از تهران قديم نيز مورد توجه علاقه مندان قرار بگيرد.

 

امروز برای اینکه ثابت کنم از حال و هوای گردشگری ترون خارج نشده م یه چرخی توی ترون قدیم زدم. چهارراه سرچشمه ، میدون توپخونه ، خیابون فردوسی و خیابون منوچهری. توی منوچهری با یه عکاسی آشنا شدم به نام عکاسی افرا(آلبرت سابق) . مثل خیلی از عکاسیا چن تا پله رو باس بالا می رفتی تا به آتلیه برسی. پائین پله ها هم چند تا عکس از ترون قدیم خود نمایی می کرد که همون عکسا باعث جلب توجه من شد.

از اونجایی که هر مکانی توی ترون قدیم واسه خودش داستان و حکایتی داره. حکایت این عکاسی هم از این قرار بود که در سال 1339 یه نوجوون 18 ساله به نام اصغر عبدلی اسکوئی که امروز کلی باهاش گپ زدم.از دیار خودش اسکو به ترون میاد و توی این عکاسی به شاگردی مشغول میشه. صاحب عکاسی آقایی بوده به نام آلبرت آقایان. آلبرت از همون ابتدا تموم فوت و فن ترمیم وروتوش عکسهای قدیمی رو به شاگرد جوونش یاد میده و پس ازیه مدت که خیالش از توانمندیهای شاگرد زرنگ و باهوشش راحت میشه . به سفارش یکی از دوستاش ترون به مقصد کویت ترک می کنه تا اونجا به کسب درآمد بیشتر در راستای کار عکاسی بپردازه. خلاصه بعد از چند سال به ایران بر می گرده وپس از انقلاب هم برای همیشه به آمریکا میره. موقع رفتن هم عکاسی رو به نام شاگرد جوونش می کنه.آقای اسکویی 68 ساله که مرد بسیار شریف و با شخصیتی هستن به همراه شریک فعلیشون آقای سیف الهی با رویی گشاده با من برخورد کردند و از خاطرات گذشته این عکاسی گفتند. بزرگواری کردند و فایلهای عکس بسیار ارزشمندشون از ترون قدیم نشون دادند. کارگاه بسیار زیباشون و چند تا از نقاشی های زیباشون به همراه تعدادی از عکسهای قدیمی که به استادی هر چه تموم تر ترمیم کرده بودند. باید بگم روتوش ایشون با فتوشاپ و از این صحبتا نیست بلکه به شیوه دستی و با مهارتی خاصه که از عهده هر کسی برنمیاد. از جمله عکاسیای بنام ترون قدیم که آقای اسکویی به اونها اشاره کرد عکاسی سایه به مدیریت آقای یرواند از عکاسان دربار در خیابون تخت طاووس ، ساکو در چهارراه استانبول از جمله عکاسان دربار ، عکاسی عجمیان و ایران در چهارراه استانبول   ، مهتاب در بهارستان ، همایون ، فتوکارلو و زهره در لاله زاربود. با آقای اسکویی که مرد بسیار خوش مشربی بود خداحافظی کردم و قول دادم که بازم بهشون سربزنم.

آدرس عکاسی : منوچهری ، روبروی مسجد امام رضا علیه السلام پلاک 172 طبقه دوم.

یکی از چهره های لاله زار زنی بود کم سن و سال و زیبا و زحمتکش به اسم مامان آش.در سن 28 سالگی شوهرش ادس می ده وخودش تنهایی 3 تا بچه روبزرگ می کنه. یه چار دیواری کوچیک تو ضلع جنوبی یکی اکوچه های فرعی لاله زار و خیابون سعدی می خره با فروش آش خرج زندگی رو تامین می کنه و بین مشتریا به مامان آش معروف میشه. آشی که درست می کرده بی اندازه خوش خوراک و دلچسب و ارزون بوده. مامان آش در نهایت پاکدامنی و رنجور از سختیهای زندگی در سال 1368 در سن 72 سالگی در خونه کوچیکش تو صفی علیشاه به رحمت خدا میره ودر گورستان ارامنه به خاک سپرده میشه. روحش شاد.                    "  از خاطرات مرتضي احمدي در كتاب پرسه "

يه سيد نوراني با يه دكه خشت و گل كوچيك . شايد سه متر در سه متر در جاده قديم شمرون . چايي دبش و ديشلمه سيد همه رو اونجا مي كشونده. مردي قد كوتاه و كمي كپل. صبور و آروم.هميشه شال كمر و عرق چين سبز داشته. تنها زندگي مي كرده و هميشه صورت شاد و لبي خندون داشته. مي گفتن نفسش حقه. سيد در ارديبهشت سال 1323با نود و يك سال به رحمت خدا ميره. روحش شاد.كسي پيدا نشد اسم اصليشو بدونه. با اسم سيد خندان زندگي كرد و اسمشو واسه برو بچه هاي ترون به يادگار گذوش.         "  از خاطرات مرتضي احمدي در كتاب پرسه "

بنگاه هاي شادماني كه بيشتر در خيابان سيروس قرار داشتند شادي آفرين مجالس جشن و سرور و شادماني بودند. از مجلس عقد و عروسي گرفته تا جشن ختنه سوران و ساير جشنهاي خصوصي. برنامه اين بنگاه ها عمدتا سياه بازي، تئاترهاي روحوضي و رقص و اواز ملي  بوده است . كه صرفا به صورت ميهمانيهاي خصوصي برگزار مي شده است و خيلي جنبه عمومي نداشته است.