تبليغاتX
کافه تهرون - مشاهدات و تجربه های تهران
کافه تهرون
برنامه ريزي سفر و راهنمای جاذبه هاي گردشگري تهران
به رسم اهالی درخونگاه يه بسم الله گفتمُ  وارد محله شدم. هنوز قدم از قدم ورنداشته بودم که سرجام ميخ کوب شدم.            

 درست سمت چپ ورودی درخونگاه ، چشمم افتاد به يه کوچه به اسم بهار ، يه لحظه مو به تنم سيخ شد و از خودم پرسيدم يعنی اين همون کوچه ايه که اسماعيل فصيح تو کتاب دل کور از اون ياد می کنه؟!

داستان از اين قراره که تو يه بخشی از کتاب ، صادق آريان شخصيت اصلی داستان پس از مدتها که برای ادامه تحصيل به امريکا رفته بود ، حالا برگشته به درخونگاه. يه بسم الله ميگه و وارد محله ميشه. همين که مياد وارد کوچه شون بشه ، می بينه که اسم کوچه ديگه شيخ کرنا نيست و به اسم بهار تغييرنام  پيدا کرده.

اينقدر هيجان زده شده بودم که به اين فکر افتادم هر طور شده شماره ای از اسماعيل فصيح گير بيارم و در مورد اين کوچه ازش سوال کنم. غافل از اينکه خدابيامرز سالهاست از دنيا رفته و توقبرستون آبادان زير خروارها خاک آرميده.

جالبه بدونيد که خود اسماعيل فصيح هم بچه درخونگاه بوده. تو همين افکار بودم که رسيدم به يه کارگاه نجاری .

اين همون کارگاهيه که تو ايام محرم تو فضای اونجا تکيه درخونگاه برپا ميشه و اون نخل معروف درخونگاه اونجا نگهداری ميشه.

در مورد اين نخل حرف و حديث بسياری وجود داره از جمله اينکه سر آوردن اين نخل از يه محله ديگه به درخونگاه جنگ و دعوای مفصلی راه ميفته تا اونجا که حتی بعضی از افراد محل وجه تسميه درخونگاه رو ريختن خون و خونريزی تو محل می دونند که البته خيلی نميشه روش حساب کرد.

هر چی  که هست هنوز که هنوزه اهالی محل برای اين نخل ارزش و احترام فراوونی قائلند و حتی تو ايام محرم از خيلی جاهای تهرون برای ديدن نخل و بستن دخيل به اون به درخونگاه ميان.

بعد از کارگاه نجاری شما می تونيد تنها بخش باقی مونده از بازارچه مسقف درخونگاه رو ببينيد که يه کمی از حال و هوای تهرون قديم رو تداعی می کنه. از بازارچه که رد می شيد بوی نون سنگک داغ به مشامتون ميخوره و نونوايی درست سمت چپ بازارچه قرار داره.

بعد از بازارچه می خواستم وارد يه کوچه بشم که موبايلم زنگ خورد. يکی از دوستام بود که می پرسيد کجام . گفتم درخونگاه. با کمال تعجب پرسيد درخونگاه ديگه کجاست و مشتاقانه خواست که خودش رو به من برسونه. راستش رو بخوايد حواسم خيلی به تلفن نبود و حسابی رفته بودم تو نخ سردر زيبای يه خونه قديمی . فقط يادمه که گفتم آدرس رو يادداشت کن و سريع خودت رو با مترو برسون اينجايی که ميگم : ايستگاه مترو 15 خرداد – چهارراه گلوبندک ، کوچه شهيد اکبر نژاد (ورودی محله درخونگاه )

راننده : شهر شما برف نيومده؟

سه مسافر همزمان : شمرون اومده.

يه مسافر : سيدخندان به بالا.

راننده : من از گردنه ميام (منظورش گردنه قوچك بود) پليس ازم پرسيد زنجيرچرخ داري ؟ گفتم :طور ي نيست ميرم بالا.

راننده خطاب به مسافران : ما رو ديگه ميشناسن.

يه مسافر : منم خواهرام لواسون ميشينن. زياد بهشون سر مي زنم.

راننده : همين شماهائيد كه شهر ما رو شلوغ مي كنيد. من زياد تهران نميام . امروز هم اومدم بچه م رو برسونم دانشگاه و برگردونم.

همون مسافر: تهران ديگه فايده نداره. خيلي شلوغ شده.

راننده : اونجا هم مثل سابق نيست . ديگه فايده نداره . دنبال يه مزرعه مي گردم برم اونجا. مگه آدم چند بار دنيا مياد. بايد از زندگي لذت برد.

همون مسافر : حالا اين رو به جوونا بگو. مگه از اين تهران دل ميكنن.

راننده خطاب به مسافر جديد : هوا امروز خيلي سرد نيست درسته ؟

مسافر جديد : بله

راننده : از دلار چه خبر؟

مسافر جديد : راستش ديگه دقيقه اي شده.

راننده : داداش كمربندت رو ببند.

مسافر جديد : جریمه ش ۳۰ تومن شده

راننده : 30 ، 40 ، 50 ، 100 ، 150 ، 400  الان ديگه ماشين داري صرف نمي كنه.

يه زمان تو شمال با دوچرخه مسافر مي بردن.

بازهم راننده : چراغ سبزه ، هيشكي نا نداره به ماشين گاز بده.

عليرضا : جناب از پيچ شمرون تا آزادي چقدر تقديم كنم؟

راننده : هر چي دوست داري ، من حسابي حوصله م سر رفته.

عليرضا : بفرماييد لطفا ؟

راننده : هر چي دوست داري .

1200 تومني رو كه دستم بود به آقاي راننده تقديم كردم و از تاكسي پياده شدم.

 

در سال 1342 سينماي مدرن و پيشرفته اي در تهران ساخته شد به نام سينما اروپا. اين سينما در 3 طبقه ساخته شد و در روزگار خود حرف اول را مي زد.

از جمله دست اندركاران و توليد كنندگان فيلمي كه نقش موثري در اين سينما داشته اند مي توان به شركت توليد فيلم چهلستون و آقاي مجتهدي بيدآبادي اشاره كرد.

جالب است بدانيد راج كاپور هنرپيشه هندي از جمله هنرمنداني بود كه در افتتاحيه اين سينما حضور داشت.

اولين فيلم اين سينما جاده زرين سمرقند بود و آخرين فيلمي كه در آن نمايش داده شد نسكافه داغ بود.

اين سينما در خيابان جمهوري حد فاصل خيابان ظهيرالاسلام و چهارراه مخبرالدوله قرار دارد.

اطلاعات ارائه شده بر مبناي تاريخ شفاهي و مشاهدات بنده از بدنه خيابان بهارستان مي باشد.

خيابون بهارستان از دوران كودكي براي من حس و حال خاصي داشت. چون هميشه مادرم دست من و خواهرم رو مي گرفت و براي خريد رخت و لباس به بهارستان ميومديم. هنوز خوب يادمه كه براي صرف نهار كجا مي رفتيم و چي سفارش مي داديم و چقدر از خوردن غذا لذت مي برديم.

يكي از جاهايي كه از همون دوران توي ذهنم نقش بسته بود فضايي بود كه جلوي اون پوسترهايي از هنرپيشه ها ، مناظري از طبيعت ، ما شين ، موتور و آلبوم فروخته مي شد. اون موقع نمي دونستم اونجا كجاست ولي الان يه چيزايي در موردش مي دونم.

براساس اطلاعات مختصري كه از كسبه محل به دست آوردم ، سينما سعدي در سال 1338و سينما حافظ در سال 1339 توسط برادران مسعود ملكي (ابوالحسن و رضا) ساخته شد.

سينما سعدي در ابتدا تئاتر اطلس بوده كه توسط توده ايها به آتش كشيده مي شه. اما جالبه كه هنوز جلوي اين سينما همون فضايي كه درموردش نوشتم برقراره.

اين روزها ديگه خبري از سينما سعدي نيست ولي سينما حافظ هنوز پابرجا و برقراره

    

تهيه كننده : كيوان خسرواني

كارگردان: كيوان علائي

وقتي صحبت از خرابي باب همايون پيش آمد حرفهايي كه كارشناسان درباره سلامت سازي بافتهاي قديمي شهر تهران مي زدند بيشتر قوت گرفت و كيوان خسرواني بيش از هر كسي در اين زمينه ابراز نگراني كرد و در رسانه هاي گروهي مرتبا با ديگر صاحبنظران به تجزيه و تحليل مسئله پرداخت. و در جوار چنين مبحثي نمايشگاهي نيز از آثار خود در محله قديمي عودلاجان به نمايش گذاشت.

خسرواني علاوه بر اين فعاليتها كوششهاي ديگري در زمينه شناسايي محله هاي قديمي تهران به عمل آورده از جمله تهيه و كارگرداني برنامه اي به نام بچه هاي عودلاجان كه در ساعت 30/21روز چهارشنبه از سيمای ايران پخش مي شود. در اين برنامه كه در محله عودلاجان به صورت كنسرت اجرا شده اشعاري از مولانا و حافظ توسط فرامرز اصلاني اجرا مي شود.

كيوان خسرواني در اين مورد مي گويد :

اين تنها متخصصان حفاظت باغها و محله هاي قديمي نيستند كه علاقه مند به پابرجايي معماري و شهرسازي ايراني هستند ، بلكه هنرمنداني هم نظير فرامرز اصلاني با سرودن شعر و ساختن آهنگي به اسم عودلاجان  و ترتيب دادن برنامه افتخاري براي بچه هاي اين محل سهمي را به خود اختصاص مي دهند.


  مطلب و تصوير فوق مربوط به يكي از نشريات اوايل سال 1357 مي باشد كه توسط مدير وبلاگ بچه‌هاي پريروز براي بنده ارسال شده و من هم تقديم شما كافه تهرونيهاي عزيز كردم.

 با تشكر فراوان از آراكس، مدير وبلاگ بچه‌هاي پريروز به جهت ارسال مطلب بسيار زيبايشان و همچنين ذوق و انديشه اي نو كه در پيش گرفته اند. مطالب زيباي اين دوست عزيز را مي توانيد از طريق لينك مقابل مشاهده نماييد :  وبلاگ بچه های پریروز

از محله آبمنگل ، گل گفتيم و گل شنفتيم و پاي خيلي چيزا به ميون اومد.

 کوچه ی حموم یاس، کوچه ی حموم زیبا، باغ حاج ممد حسن، کارخونه ی جورابچی ، مسجد زهرا ، نونوايي تافتوني ، نونوايي مشدي ، بيمارستان سوم شعبان ، مدرسه اثني عشري ، مدرسه محبان الحسين ، كلاس درس اخلاق و....بگذريم .

امروز مي خوام وجه تسميه آبمنگل رو به شما كافه تهرونيهاي عزيز بگم واين كه چرا به اين محل ميگن آبمنگل. آبمنگل تشكيل شده از دو كلمه آب و منگل.

براي اينكه مفهوم منگل براي شما جا بيفته بايد از تكنيكي صحبت كنم به نام شتر گلويي.

شترگلويي تكنيكي بسيار قديمي است كه از ديرباز مورد استفاده ايرانيان قرار مي گرفته.

داستان از اين قرار بوده كه وقتي مسير جريان آب با مانعي برخورد می کرده ، مجرايي رو به صورت نيم دايره در دل زمين قرار مي دادند و از اون طرف  مانع ، آب رو از دل زمين بيرون مي كشيدند . به اين تكنيك اصطلاحا شتر گلويي گفته ميشه و به محلي که از اون  آب خارج مي شه، منگل يا آب منگل گفته مي شده. از اين تكنيك در باغهاي ايراني نظير باغ فين كاشان و باغ شازده ماهان كرمان نيز استفاده شده ، اونجايي كه رقص و هنرمندي آب رو از طريق فواره ها و آب نماها به تماشا مي نشينيم.

در شمال ميدون قيام (ميدون شاه سابق) يكي از اين شترگلويي ها بوده كه منجر به شهرت اين محله به نام آبمنگل شده.

مثل هميشه بهترين ها رو براتون آرزومندم. هميشه شاد باشيد.

قرار بود كه از خاطرات محله آبمنگل بنويسم . شايد اين روزها كه جشن مهرگان است و از جمله آميزه هاي مهر ، پايبندي و وفا داري است بهترين مجال براي وفاي به عهد باشد.

كودكي سر به زير و سر به راه كه ازكوچه پس كوچه ها مي گذشت و مسير خانه تا مدرسه را طي مي كرد و در اين ميان با هزار و يك اميد و آرزو چشم به آينده داشت.  

شلوغي و ازدحام توجه اش را جلب كرد ، چنان كه گويي امواج آرام انديشه هاي او به صخره اي سنگي خورده باشد ، رشته افكارش گسسته شد . هر صبح كه از كوچه آبمنگل به سمت مدرسه مي رفتم ، سلماني محل را كه پيرمردي كم حرف بود مي ديدم و با كنجكاوي كودكانه نگاهي به حال و روز خودش و مغازه سلمانيش مي انداختم.

بارها از كسبه محل شنيده بودم كه پيرمرد كسي را ندارد و حتي شب ها در مغازه مي خوابد. چند روزي بود كه مغازه سلماني را بسته مي ديدم و اين امر مايه كنجكاوي و تعجب من و ساير هم محله ايها شده بود.

جلوي مغازه سلماني هنوز شلوغ بود و در پيش چشمان من پيرمرد سلماني را كه براي هميشه به خواب رفته بود به سمت آمبولانس هدايت مي كردند .

بيشتر تهرونيها براي خريد پوشاك ولوازم مربوط به نوزاد و كودك عزيزشون راهي خيابون بهار مي شن .

مي خوام يه جاي ديگه اي رو در اين خصوص خدمت شما كافه تهرونيهاي عزيز معرفي كنم . اميدوارم كه مورد توجه شما قرار بگيره .

آدرس : بازار بزرگ تهران ، بازار بين الحرمين ، پاسا‍‍‍ژ مهتاش ، طبقه دوم . البته در طبقه اول هم يكي دوتا مغازه خوب هست.

چرخ روزگار اينقدر چرخيد وچرخيد تا اينكه چارشنبه گذشته يه تعداد از هم محله ايها و دوستاي خوبم رو بعد 20 سال دوباره ديدم. داستان رسيدن اين جمع به هم ، خودشه حكايتيه كه فعلن كاري باهاش ندارم.

 از حس و حالم و بغضي كه گلوم رو مي فشرد نمي تونم خيلي بگم. يه دفعه تمام خاطرات دوران كودكي و نوجووني با تموم جزئياتش اومد جلوي چشام . خاطراتي كه براي من تو محله آبمنگل شكل گرفته بود.

 حالا كه حكايت اين روزاي ما شده گل گفتن و گل شنفتن از محله هاي قديم ، دلم مي خواد اين بار از آبمنگل براتون بگم اما  نه الان ، باشه واسه يه فرصت ديگه تا يه كم به اين حس و حالم مسلط بشم.

رستورانی کوچک ، خودمانی و پرهیاهو در قلب تهران قدیم که در سال ۱۳۳۵ شمسی توسط آقای حسین پورناژ تاسیس می شود.

این رستوران که محیط فیزیکی آن بخشی از آشپزخانه گراند هتل معروف بوده در لاله زار جنوبی ، کوچه باربد قرار دارد و غذاهای آن شامل چلوکباب کوبیده ، برگ ، جوجه زعفرانی ، زرشک پلو با مرغ و قیمه بادمجان می باشد.

تلفن : ۳۳۱۱۴۵۷۰ - ۳۳۹۳۱۸۰۵

سایر اغذیه فروشیهای این کوچه :

اغذیه گوارا  – دیزی سرای مرمر – اغذیه نقش جهان که تنها سردری از آن باقی مانده است.

در کوچه باربد سردر سینماهای شهرزاد ، سحر ، آزیتا و نادر هنوز هم به چشم می خورد .

کوچه ای که کافه مولن روژ معروف هم در آن قرار داشته است که الان تبدیل شده به پاساژ گسترش .

این مطلب بخشی از مشاهدات بنده از لاله زار است .استفاده از این مشاهدات با ذکر منبع از نظر بنده بدون اشکال است.

۳۵ سال پیش آقا رضا سدهی یه آب میوه فروشی راه میندازه به اسم بابا علی .

علی ( پسر بزرگ آقا رضا) هنوز به دنیا نیومده بوده که آقا رضا اسم مغازه رو به عشق اون ، بابا علی میگذاره.

آب میوه های تخصصی بابا علی شامل : آب زرشک ، آب آلبالو ، آب انار و آب شاتوت میشه که انصافا پاکی و خالص بودن اون برمیگرده به دل پاک و باصفای خود آقا رضا.

آقا رضا ۴۰ سالی میشه که برای مسجد نوریان در خیابون شریعتی بین سه راه ملک و خیابان پلیس آشپزی می کنه و تمام اهالی و کاسبای محل از آقا رضا به نیکی یاد می کنن. راستی تا یادم نرفته بگم که آقا رضا از سه راه ملک تا پل سید خندان به نام رضا خوشگله یا رضا قصاب معروفه و دلیلش هم این بوده که آقا رضا یه ۵ سالی قبل از اینکه آب میوه بابا علی رو را بندازه تو کار قصابی بوده . من خیلی وقته که مشتریه ثابت آقا رضا و پسرش آقا سعید گلم. اما نمی دونم چرا یه دفعه امروز عصر سر صحبت با آقا رضا باز شد و این حرفا به میون اومد.

یادتون باشه هر وقت میرید اونجا صحبت یخ و این جور حرفا به میون نیارین که آقا رضا حسابی شاکی میشه . آقا رضا همیشه آب زرشک و آب آلبالو رو توی پارچهای استیل داخل یخچال خنک نگه میداره و اعتقادش بر اینه که یخ ، خالص بودن آب میوه رو از بین میبره . در ضمن آقا رضا خیلی هم استفاده از نمک رو پیشنهاد نمیکنه . به قول خودش د نشد  خرابش نکن دیگه.

آدرس : اواسط خیابان ملک ، نرسیده به خیابان ترکمنستان و سه راه ملک در خیابان شریعتی ، جنب کلبه چرن

به نقل از خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه ميراث فرهنگي :
 
بدفهمي شهرداري يا مصوبه ميراث‌فرهنگي؛ عامل ساخت‌‌وسازهاي عودلاجان کدام است؟
 
ساخت و سازها در محله عودلاجان ادامه دارد، اما ديگر غيرمجاز نيست! مصوبه متولي ميراث فرهنگي تهران مشوقي براي شهرداري پايتخت شده تا بيشتر از گذشته قدم در راه تخريب اين بافت‌ بردارد. مسئول بخش اجتماعي يک دفتر مهندسي که طرح تفضيلي احياي محله عودلاجان را تهيه کرده‌اند، بر اين باور است که استنباط نادرست شهرداري عامل ساخت و ساز بي‌رويه در عودلاجان است.
 
عودلاجان شايد ارزشمندترين محله تاريخي تهران باشد که چگونگي ساخت و ساز در آن اين روزها دغدغه دوستداران ميراث فرهنگي شده است. سازمان ميراث فرهنگي که متولي حفظ بافت ثبتي محله است، بنابر دلايلي در يک مصوبه جديد ارتفاع ساخت و ساز در اين محل را از 7.5 متر به 12 متر افزايش داده است. طرح تفصيلي که در بنابر آن اعطاي مجوز ساخت‌وساز به مالکان در دستور کار قرار گرفته، توسط دفتر محلي مهندسان باوند تهيه شده و از سوي سازمان ميراث فرهنگي ، شهرداري و سازمان نوسازي مورد تاييد قرار گرفت.
حميده توسلي، مسئول بخش اجتماعي دفتر محلي مهندسان باوند در توجيح طرح پيشنهادي اين مشاوران به CHN گفت: «به طور كلي مي‌توان گفت، طرح منظر شهري طرحي است كه ...

تو خيابون باب همايون از اتوبوس پياده شدم و وارد خيابون قورخونه شدم. جاتون خالي كار خودم رو با يه نيمروي خوشمزه شروع كردم . فقط خودم مي دونم كه امروز چقدر كار دارم. از قورخونه وارد خيام شدم و خيابونهاي صور اسرافيل و داور را پشت سر گذاشتم. در سمت راست خيابون داشتم عرض ادبي به پارك شهر وتئاتر سنگلج مي كردم كه با نگاه خشمگين شيري تير خورده كه بر پيكر آهوي نيمه جاني افتاده بود مواجه شدم. حيف كه عكسبرداري از ساختمانهاي دادگستري ممنوعه وگرنه يه عكس خوشگل از آقا شيره تقديم مي كردم. از چهارراه گلوبندك گذشتم و به سمت خيام جنوبي ادامه مسير دادم. درست در نقطه مقابل ورودي بازار پاچنار، وارد كوچه اي به نام شهيد فاضل كاركن اساسي شدم. وارد بازارچه معير و طرخاني شدم و از چند خانه قديمي ، يك كليسا و يك آب انبار و مسجد ديدن كردم كه اين اماكن رو به تدريج همراه با عكس در كافه معرفي مي كنم. در نزديكيهاي ميدون محمديه يا همون ميدون اعدام بقاياي تنها دروازه داخلي باقي مونده از تهرون قديم رو ديدم ، بعد يه سري به خونه حسن مستوفي زدم واز اونجا راهي سبزه ميدون و مسجدامام شدم. از اونجاهم وارد بازار چه عودلاجان شدم وازتيمچه بسيار زيبا و فوق العاده اكبريان كه در حال حاضر تبديل به سفره خونه طهرون قديم شده ديدن كردم. در اونجا افتخار آشنايي و برخورد نزديك با استاد اصغر شعرباف از اساتيد برجسته معماري و مرمت رو پيدا كردم و از محضر استاد بسيار آموختم.

سرتون رو درد نيارم امروز درحدود 12 ساعت در تهران قديم پياده روي كردم كه در نوع خودش ركورد جالبي برام بود و بسيار سودمند. قول ميدم كه به زودي زود نتايج اين مشاهدات را در كافه و درتورهاي آينده انعكاس بدم، البته همراه با عكسهايي زيبا از اين مشاهدات. قهوه تون سرد نشه لطفا.

كوي امامزاده يحيي از قسمتهاي ناحيه عودلاجان محسوب مي شود و از محلات معروف شرقي تهران قديم است كه بواسطه وجودبقعه امامزاده يحيي عليه السلام در آنجا به اين نام خوانده مي شود. دسترسي به اين محله از خيابان ري كوچه آبشار ، خيابان 15 خرداد شرقي بعد از چهرراه سيروس  و كوچه ميرزا محمود وزير (شهيد عليرضا جاويدي) امكان پذير است. اين محل در برگيرنده بسياري از اماكن تهران قديم است كه در كافه بصورت مستقل به آنها پرداخته شده است. در حال حاضر بيشتر ساكنين اين محله كارگر نشين ، مهاجر نشين و خانواده هاي افغاني مي باشند.

در عكس زير كهنسال ترين درخت چنار با عمر ۹۰۰ سال به چشم مي خورد كه اين درخت در كنار بقعه امامزاده يحيي به چشم مي خورد.

عودلاجان یکی از قدیمی ترین محلات تهران قدیم است که در حال حاضر شامل محدوده زیر می شود.

از شمال : چهارراه سرچشمه و بخشهايي ازخیابان امیر کبیر .  از جنوب : بخشهايي از خیابان 15 خرداد.        از شرق : محله هاي ميرزا محمود وزير و امام زاده يحيي.     از غرب : پامنار و بخشهايي از ناصرخسرو.

کلمه عودلاجان عربی شده اودلاجان است به معنای محل پخش و تقسیم آب. از کلمه عودلاجان به معنی بازار عطرفروشان نیز یاد شده است.  این محله محل سکونت بسیاری از شاهزادگان و کارمندان دولت آ ن زمان بوده و شامل محله های زیر می شده است :

محله عربها - محله شاه غلامان - محله حیات شاهی - محله مروی - محله باغ علیجان - محله یهودیها - محله سرچشمه - محله سرتخت - محله سادات - محله گذر سرپولک.

 

ديروز قبل از افطار رفتم به محله "درخونگاه" . برخي از ساكنان محل خودشان مي گويند "درخوانگاه" به معني جايي كه خواني گسترده بوده و مردم و رهگذران  به ميهماني بر سر آن خوان دعوت مي شدند. برخي هم به "درخانقاه" و وجود خانقاهي كه خبري از آن نيست اعتقاد داشتند.

اين محل يكي از محلات تهران قديم است كه در نزدیکی  بازار تهران و پیرامون خیابان پانزده خرداد قرار گرفته و امروزه خیابان شهيد اكبرنژادنام گرفته‌است. بين چهارراه گلوبندك و چهارراه بوذرجمهري

(بوذرجمهري اسم قديم خيابون 15 خرداد). درخونگاه در قدیم در منطقه سنگلج قرار داشت.

 تکیه درخونگاه از جمله تکیه‌های معروف قدیم در تهران بود. بقیه تکیه‌های معروف این دوره عبارت بودند از تکیه حاج رجبعلی، میرزاحسین حکیم‌باشی، زنبورک‌خانه، دباغ‌خانه، رضاقلی، حیاط شاهی، چهل‌تن، سرپولک، عودلاجان و هفت‌تن.

از جمله مشاهير بنام اين محله مي توان به افراد زير اشاره كرد:

-    رضاشاه پهلوی پیش از کودتای سوم اسفند

-    اسماعیل فصیح، نویسنده ایرانی که خود زادهٔ محلهٔ درخونگاه است

-    شعبان جعفری ملقب به شعبان بی‌مخ كه او نیز متولد محله درخونگاه بود

-    داريوش مهرجويي كه ايشان نيز متولد اين محل است

-    حمید شیرزادگان، از قهرمان‌های فوتبال دهه چهل ایران متولد اين محل

 در انتهاي اين محله كه به دباغ خانه معروف مي باشد به يك لبنياتي برخورد كردم كه متعلق به برادر شعبان جعفري بوده است و هنوز هم به فعاليت مشغول هست. البته مالك آن يعني حاج علي اكبر جعفري به رحمت خدا رفته است.

 

پنجشنبه چهارم شهریورماه رفتم ميدون خراسون و از اونجا هم يه سري زدم به محله اتابك. در حال حاضر به خيابون اتابك ميگن ذوالفقاري . ابتداي خيابون اتابك يا ذوالفقاري فعلي در خيابوني كه به نام جاده خاوران شهرت دارد قرار دارد و انتهاي آن به بزرگراه بعثت مي رسد. از خيابونها و محلات معروف اين منطقه مي توان به توكل ، نفيس ، سيد ملك خاتون ، خواجوي كرماني ، هاشم آباد ، اهل علي و شيرازي اشاره كرد.

بافت نسبتا قديمي ، امامزاده هاي سيد ملك خاتون و اهل بن علي ، وجود قبرستانهايي با قدمت حداقل پنجاه و هفتاد سال از ويژگي هاي اين منطقه مي باشد. عبور اتوباني كه قرار است از اين منطقه عبور كند بر بافت قديمي و سنتي اين منطقه تاثير داشته است. بيشتر ساكنين اين منطقه شهرستانيهايي هستند كه سالهاي متمادي در تهران ساكن هستند و همين امر شايد باعث شده كه بافت و فضاي محلي اين منطقه تداعي گر شهرستانهاي كوچك با همان حس و حال خاص خود مي باشد.

  

 

 

 

یه سری زدم به بازارچه نایب السلطنه. این بازارچه از یک طرف به خیابان ری و از طرفی دیگر به خیابان 15 خرداد منتهی می شود. سرتاسر بازارچه در تهران قدیم به صورت کاملا سرپوشیده بوده است و در حال حاضر تنها بخشی از سقف بازارچه باقی مانده است. از قسمتهای باقیمانده سقف ، بخشی که نزدیک به خیابان ری است قدیمی تر است و قدمتی نزدیک به 200 سال دارد. این بازارچه دارای جذابیتهای فراوانی بوده است مانند قدیمی ترین حمام تهران قدیم ، مسجد قبله ، تکیه خانوم ، کوچه مهدی قصاب ، قهوه خانه و کوچه صدتومانی ها. این بازارچه در حال حاضر به نام کوچه آل آقا شناخته می شود که از طریق دو آدرس زیر قابل دسترسی می باشد.

آدرس اول : خیابان 15 خرداد بعد از چهارراه مصطفی خمینی (سه راه سیروس) ، کوچه آل آقا

آدرس دوم : خیابان ری ، حد فاصل میدان قیام و پل خیابان ری ، کوچه آل آقا

 

 

چند وقت پیش مشاهداتی از محله پامنار داشتم که در قسمت مشاهدات و خاطرات تهران قدیم گزارش اون رو خدمتتون ارائه کردم . در ارتباط با ناهنجاریهای محله چند عکس را خدمتتان تقدیم می کنم.

ديروز رفتيم پامنار ، چيزي جز درد و رنج مردم نديدم. مردمي كه در همين تهران نزديك به بازار بزرگ زندگي مي كنند. ديروز به قول دوستان ديگر حواسم به بنا و خانه قديمي نبود. تنها به مردمي فكر مي كردم كه با شرايط دشوار در اين خانه هاي قديمي ، البته اگر بشود به آنها گفت خانه زندگي مي كنند. در محله هايي كه خرابه هاي آن به قدري زياد شده كه گويي اين منطقه به تازگي بمباران شده. از همه بدتر اين خرابه ها تبديل به تجمع معتادان و محلي براي مزاحمت براي نواميس مردم شده . وارد خانه اي قديمي شديم . پيرزني مهربان به همراه عروسش با لطف و محبت فراوان پذيراي ما شدند. چه خانه اي ، حريمي جز ديوارهاي خراب شده براي آن نبود و ساختمان زشت و بدقواره اي مثل بختك افتاده بود به جان حياط خانه و مزاحمت فراوان براي اهل خانه بوجود آورده بود. خانم جوان آن خانه به تازگي عروس آن خانه شده بود با كلي اميد و آرزو.

پسر بچه مهرباني به نام ميلاد همراه با دوچرخه اش گاهي در مسير همراه ما بود و خرابه اي را نشانمان داد كه وقتي از او پرسيديم مي داند اين خرابه مربوط به چيست تنها پاسخش اين بود كه اينجا معتادان جمع مي شوند و اين خرابه درست نزديك به زمين بازي كودكان بود. از خيلي ها پرسيدم كه شما در اين منطقه مشكل نداريد و همه با نگاه معناداري نگاهت مي كردند كه برو خدا پدرت را بيامرزد. مردي ميانسال مي گفت اينجا ساعت 11 و 12 شب دختر پسرهاي بالا شهري با ماشينهاي آنچناني مي آيند و موادشان را تهيه مي كنند .

بله اينجا تهران است و تنها يادگار من از اين تهران صداي نفس نفس زدن پيرزن مهربان كه به نظر مي آمد ناراحتي قلبي و تنفسي داشت و نگاه معصومانه ميلاد آن پسر بچه دوچرخه سوار بود. ديگر حتي آن حمام 260 ساله هم به چشمم نيامد و تنها صداي پيرزن در گوشم بود كه از درخت انجير و اناب در تهران قديم سخن مي گفت.

سابقه محله یخچال به دهه 1330 بر می‌گردد كه اتصال‌دهنده دو محله «قلهك» و «زرگنده» است‌. وجه تسمیه این خیابان به علت وجود كارخانه یخ‌سازی بود كه هم اكنون دانشگاه آزاد جای آن را گرفته است.
از ویژگیهای این منطقه می‌توان به باغهای قدیمی آن اشاره كرد كه اكنون فقط تعدادی از آنها باقی مانده است. باغ «ورجاوند» باغ بانك و باغ قوام و همچنین تمام باغهای كوچه باغ بانك كه مساحت آن به 400 هزار متر مربع می‌رسد متعلق به رئیس بانک شاهی بود؛ بانک شاهی هم اولین بانكی بود كه به دستور «رضاخان» به سبك غربی تأسیس شد. هم اكنون، این باغها بدون اینكه تخریب شود به قطعه باغهای 1000 و 2000 متری تقسیم و فروخته شد، اما سبك قدیمی و دیوارهای قدیمی آن همچنان محفوظ مانده است‌. آب تأمینی تمام این باغها از قناتی بود كه از باغ قوام سرچشمه می‌گرفت. این قنات در باغها دو شعبه می شود و هم اكنون نیز آب آن به جوی آب كوچه باغ بانك می‌ریزد. قنات بزرگ باغ قوام كه هم اكنون قسمتی از آن به شهرداری فروخته شده است‌، آب منطقه را تأمین می‌كرد.
اهالی دو محله قلهك و زرگنده آب خنك و یخ مورد نیاز خود را از رودخانه‌ای در خیابان یخچال تأمین می‌كردند. به این صورت كه در زمستانها جویهای آب این خیابان را شبکه بندی می‌كردند و برفها را روی آن می‌ریختند و سپس آنها را به سردخانه منتقل می‌كردند و در فصل بهار و تابستان یخها را می‌فروختند. هم اكنون، این كارخانه به خیابان یخچال‌، بلوار آینه‌، كوچه گل یخ، منتقل شده است كه سابقه‌ای 30 ساله دارد.
باغ گنجینه (موزه) آب از دیگر بناهای قدیمی (60 ساله) منطقه است كه 8256 متر مربع مساحت دارد. این باغ جزئی از باغ «قوام» است که در سال 1376 شهرداری آن را به بوستانی تبدیل کرد كه در ضلع جنوبیش فضاهای آموزشی‌ و تفریحی و فرهنگی با محوریت آب و فرهنگ استفاده از آن تأسیس شده‌است .
با سه كیلومتر طول از خیابان شریعتی شروع می شود و با تقاطعهای مهمی از جمله خیابان «فكوریان» كه خیابان «یخچال» را به دولت وصل می‌كند از بلوار كاوه و دیباجی جنوبی تا خیابان پاسداران ادامه دارد.
قدمت خیابان دولت به دهه 1330 می‌رسد كه سفارت انگلستان در آنجا ساخته شد و پس از آن به خیابان دولت معروف گردید. هرچند خیابان بندی آن جدید و ساختمانها نیز به سبك جدید ساخته شده است، كوچه‌های قدیمی و بن‌بست هایی كه به باغهای دولت منتهی می‌شود هنوز باقی مانده‌اند.
محدوده سفارت انگلستان از خیابان دولت روبروی مسجد اعظم شروع می‌شود و با مساحتی حدود 19 هكتار تا انتهای پل صدر ادامه می‌یابد. در واقع، ضلع جنوبی سفارت انگلستان در خیابان دولت واقع است كه باغ تابستانی انگلیسیهای ساكن ایران به حساب می آید.
انجمن شاعران ایران در همین خیابان شهید كلاهدوز، نبش خیابان «شهید نعمتی»‌، واقع شده است. درمانگاه «تراب» در سال 1340 به دست «حاج حسن تراب» تأسیس شد و نبش خیابان شهید فكوریان قرار دارد.

دارالفنون مدرسه اي كه همواره با چشم حسرت به درهاي بسته آن نگاه مي كردم. اما اين بار بخت و اقبال با من يار شد. درهاي بسته باز شد وچشم نوازيهاي دارالفنون  جلوه گر.

از ورودي ساختمان مدرسه گذشتم و داخل حياط شدم . از حس و حالم نمي دانم چه بنويسم ، اينجا همه چيز با هم در آميخته است .‌ جور استاد ، مهر پدر ، بدانديشي ، نيك انديشي و ... بگذريم.

در حياط مدرسه ، غرق در افكار خود همين طور مي گشتم ."فرزندخصال خويشتن باش " از جمله كتيبه هاي روي ديوار بود كه به چشمم آمد.در چهار طرف حياط مدرسه اتاقهايي هم اندازه وجود داشت كه جلوي اتاقها ايوان بود. وارد اتاقها شدم تا از نزديك با فضاي كلاسهاي درس آن موقع آشنا شوم. جلال‌‌الدين همايي ادبيات فارسي تدريس مي كرد. نصرا‌... فلسفي تاريخ و جغرافيا درس مي داد. احساني معلم رياضيات بود و دكتر علي اكبر سياسي ، فلسفه و روانشناسي. حسابي قاطي كرده بودم رفته بودم تو فضاي سال  1312  خورشيدي.

 دارالفنون راستي زنگت كجاست؟همان ناقوس كوچك و سفيد رنگي كه زير بالكن شمالي در زير ايوان نصب بود؟

آدرس : میدان امام خمینی (توپخونه) ابتدای خیابان ناصر خسرو.

متاسفانه در حال حاضر به دلیل مرمت این مدرسه امکان بازدید برای عموم میسر نیست و تنهامی توان درهای بسته آن را مشاهده کرد ولی هیچ گاه از شانستان غافل نشوید.

ديروز يه سري زدم به خيابون  لاله زار نو. همين طور گذري. تا حالا به اين اسم فكر كرده بوديد. خيابون لاله زار حدفاصل خيابون توپخونه با خيابون جمهوريه و لاله زار نو حدفاصل جمهوري و انقلاب. لاله زار نو بعد از لاله زار ساخته ميشه و از اين جهت به اون ميگن لاله زار نو. بگذريم فعلا قصد ندارم كه به معرفي لاله زار و لاله زار نو بپردازم. اين خيابون جزو كارهايي كه حسابي به اون مشغولم و سر فرصت اطلاعاتش  در قسمت خيابونها و محلات تهران قديم تقديم مي كنم. اين مطلبي كه دارم خدمتتون عرض مي كنم ، در مجموعه مشاهدات هر كدوم از ماها از سير و سياحت تو شهرمون قرار مي گيره. شما هم اگه سيرو سياحتي داشتيد مطلبش بدين تا بقيه دوستان هم استفاده كنن.

از خيابون انقلاب وارد لاله زار نوشدم و از پياده رو سمت راست شروع به قدم زدن كردم. اولين چيزي كه توجهم جلب كرد تابلوي باشگاه كوهنوري دماوند درست اونور خيابون بود كه نشون از قدمت اين باشگاه قديمي داشت. كوچه هاي گل پرور ، اولادي ، تقوي (تقوي همونه كه ساختمون كوشك و خونه پدري صادق هدايت توشه) ، كريمي ، منوچهري (بورس كيف و ساك و چمدون و بورس عتيقه فروشي) ، پيرنيا 2 ، پيرنيا (هموني كه خونه مشيرالدوله پيرنيا از رجال برجسته قاجار توشه) ، صفا منش و امين زاده گذشتم. يكي دوتا ساندويچ فروشي قديمي ، يه كلاه فروشي با انواع و اقسام كلاهها ، سينما كريستال و هتل رستوران مركزي ايران از جلوي چشمام گذشت. رسيدم به خيابون جمهوري با حسرت يه نيگاهي به نبش لاله زار نو و اون ساختمون قديمي كه خيليامون توي عكساي قديمي ديديم انداختم و خيلي بادقت طوري كه زير اتوبوس له نشم خودم رسوندم به اون ور خيابون . يعني تازه ابتداي خيابون لاله زار. ولي ديگه ادامه ندادم به اولين موتوري كه رد شد گفتم سرچشمه و پريدم رو ترك موتور. يه باد خوبي به صورتم خورد و با يه عالمه فكر و خيال همراه با حسرت و تاسف راهي چهارراه سرچشمه ،‌كوچه قوام الحضور شدم. چيكار كنم منم يه جور ديوونم. نه؟ نظر شما چيه؟!

مجموعه تاريخي ارگ تهران، ده هزارمين اثر ثبت شده در فهرست آثار تاريخي كشور است که حافظه نيرومندي از گذشته تاريخي تهران محسوب مي شود. بر اساس شواهد تاريخي افغان ها پس از تصرف تهران در سمت شمال اين محوطه پلي ساختند كه در مقابل آن دروازه اي احداث شد كه آن را ارگ ناميدند. در زمان آغا محمد خان قاجار، ارگ تقريباً در شمال تهران قديم قرار داشت و يك طرف آن به حصار شهر و طرف ديگرش متصل به شهر بود اما در سال هاي بعد و با توسعه شهر تهران و ايجاد خيابان هاي جديد، ارگ در نقطه مركزي تهران قرار گرفت.
ارگ تهران و بعضي از ساختمان هاي داخل آن يادگار دوره صفويه است. محدوده اين محله در انطباق با بافت فعلي شهر تهران از شمال به ميدان و خيابان امام خميني (ره)، از شرق به خيابان ناصر خسرو، از غرب بهخيابان خيام و از جنوب به خيابان پانزده خرداد محدود مي شود. طول اين محله از شمال به...
دیروز عصر خیلی دلم گرفته بود .از دست این زمونه ، بگذریم. باخودم گفتم برم سر قبر میرزا جهانگیر خان، میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل. رفتم میدون انقلاب ، چهارراه لشگر و از اونجا هم خیابون مخصوص. سر راه هم یه سر در خیلی خوشگل دیدم به تاریخ 1312 یا 1314 خیلی خوشگل بود. خلاصه رسیدم به بیمارستان لقمان حکیم . بغل بیمارستان یه کوچه بود به نام شهید ابراهیمی . حدس زدم باید خودش باشه. از همون اول کوچه ساخت و ساز بیمارستان در ته کوچه مشخص بود . حس و حال غریبی داشتم خودم به انتهای کوچه رسوندم . پلاک 18 یه در آبی رنگ. گفتم خودشه ولی باز از کارگر ساختمانی بیمارستان پرسیدم . گفت بله ما هم شنیدیم که چند تا قبر توی این خونه هست. خیلی در زدم ولی کسی در رو باز نکرد. صدای میرزا جهانگیر خان رو می شنیدم که می گفت یه بار دیگه بیا قول می دم در باز میشه. از پشت در یه فاتحه فرستادم و با هزار تا فکر و خیال از کوچه خارج  شدم . ایشالا هیچ کس پشت هیچ در بسته ای نمونه. به میرزا جهانگیر خان قول دادم که خیلی زود برگردم.

پنجشنبه 17 دیماه 1388 - از ایستگاه مترو شهر ری که خارج شدم چشمم به ماشین دودی افتاد . همان که داستانش را برایتان گفته بودم داستانش در لینک دست نوشته ها موجود است. کمی باهاش خوش و بش کردم و سپس به اتفاق یکی از دوستان سوار اتوبوسهای دولت آباد شدیم و راهی ابن بابویه.

درباره قبرستان ابن بابویه و مشاهیری که در آن آرمیده اند دروقتی دیگر به صورت جداگانه خواهم نوشت. یکی از این مشاهیر مرحوم جهان پهلوان تختی است که ما به جهت شرکت در مراسم چهل و دومین سالگردش به این مکان رفتیم. بزرگان و پیشکسوتان بنام کشتی ایران ، اهالی ورزش ، کشتی گیران فعلی  ، پهلوانان و دوستداران همه به عشق جهان پهلوان و آئین فتوت و جوانمردیش آمده بودند.

بر مزارش فاتحه ای خواندیم و سپس در میان انبوه مشتاقانش به نظاره نشستیم هر آنچه را که همه از سر عشق بود و بس. با خانمی آشنا شدیم که 13 سال است به طور مستمر در این مراسم شرکت می کند . از 5 سالگی نام تختی در گوشش طنین انداز شده و از آن موقع تا به حال لحظه ای دست از تحقیق و پژوهش درباره جهان پهلوان بر نمی دارد. با مردی آشتا شدیم که 28 سال است هر جمعه بر سر مزار آزادمردی حاضر شده و اظهار ارادت می کند. با مرشدی آشنا شدیم که در کمال بزرگواری و متانت پذیرای ما در زورخانه تازه تاسیس جهان پهلوان تختی بود و با عشق و علاقه ای فراوان این زورخانه را پر نشاط وپرطراوت مدیریت می کرد. فضای زیبای زورخانه با عکسهای کشتی گیران و پهلوانان قدیم جلوه ای گرفته بود وصف ناپذیر.

با زوج جوانی آشنا شدیم که آنچه بر تن داشتند نشان از لباسهای سنتی این مرز و بوم داشت . کمی با آنها گپ زدیم و فهمیدیم که همواره این گونه لباس می پوشند و دوست دارند لباسی بپوشند که معرف ایرانی بودنشان باشد. در هر جا و مکانی.

بر سر مزار تعدادی از مشاهیر فاتحه ای خواندیم و با اندیشه ای ابن بابویه را ترک گفتیم که چه چیز باعث می شود تا پس از چهل و دو سال این همه عاشق در گرد هم جمع بیایند و یاد و خاطره عزیزی را زنده نگاه دارند . روحش شاد و امید که انسانیت و جوانمردیش سرمشقی باشد برای زندگی ما.

تاسوعا و عاشوراي  سال 1431 هجري قمري نيز گذشت . در محرم امسال و به خصوص تاسوعا و عاشوراي حسيني فرصتي دست داد تا بيشتر با فضاهايي كه حال و هواي اين روزها  را داشت درهم آميخته تا با مراسم و آئين اين ايام در تهران قديم بيشتر آشنا بشوم كه سر فرصت و به تدريج اين مشاهدات را خدمت شما دوستان نيز ارائه خواهم داد.

مراسم روضه خواني به سنت گذشته در حسينيه اي با قدمت 200 سال – مراسم تدارك  سفره حضرت قاسم در كوچه پس كوچه هاي تهران قديم – مراسم درست كردن حلوا  توسط خانم ها در محله هاي عودلاجان – مراسم تعزيه در سبزه ميدان –  امامزاده هاي چهارده معصوم ، هفت دختران ،‌زيد و البته آرامگاه لطفعلي خان زند- سقا خانه هاي قديمي- مساجد و مدرسه های قدیمی - بسياري از خانه هاي قديمي از جمله خانه رضاخان ، خانه منسوب به شعبان جعفري و سردر روزنامه طوفان شرق.

دیروز فرصتی دست داد تا گشت و گذاری داشته باشیم در این تهران زیبا ، برنامه ای جمع و جور و مختصر مفید ولی مفرح ودوست داشتنی. امید که دیدن این مکانهای زیبا را در برنامه های اوقات فراغت خود گنجانده و از دیدن آنها لذت ببرید. تا یار که را خواهد و میلش به چه باشد. بعضی از مکانها را قبلا معرفی کرده ام و بقیه را هم به چشم.  راستی کباب لقمه های خیابان میرزا کوچک خان را فراموش نکنید هم خیلی خوشمزه است و هم مقرون به صرفه و اقتصادی ، هر لقمه پانصد تومان . باور کنید بابت تبلیغ کباب لقمه هیچ پولی نگرفته ام . خدایا این دلخوشیها را از ما نگیر.

خیابان پارس :

عمارت موقوفه فاضل عراقی که در حال حاضر بیمارستان دادگستری می باشد.

خیابان میرزا کوچک خان :

کلیسای حضرت مریم - آتشکده آدریان – انجمن زرتشتیان ایران – دبیرستان فیروز بهرام

خیابان سی تیر :

خانه قوام السلطنه(موزه آبگینه) – خانه پدری ایرج میرزا – کلیسای انجیلی پطرس – کنیسه حیم – ساختمان بازنشستگی نیروهای مسلح – موزه ایران باستان

 

دسترسی به خیابان پارس : خیابان انقلاب ، بعد از میدان فردوسی

دسترسی به خیابان نوفل لوشاتو : خیابان پارس و فردوسی

دسترسی به خیابان میرزا کوچک خان : خیابان نوفل لوشاتو و خیابان جمهوری

دسترسی به خیابان سی تیر :خیابان جمهوری و خیابان امام خمینی

قطاري با لوكوموتيو بخاري ، در انحصار يك شركت بلژيكي كه تهران را با 7 تا 14 واگن به شهر ري وصل مي نمود و چون از دودكش برنجيش دود غليظي بيرون مي آمد به آن ماشين دودي مي گفتند.

امتیاز این مسیر راه آهن را در سال ۱۲۶۱خ/۱۸۸۳ میلادی یک نفر مهندس فرانسوی به نام مسیو بواتال به نمایندگی یک شرکت بلژیکی از ناصرالدين شاه گرفت.

ماشین دودی را می‌توان در اصل نخستین خط ترامواي تهران دانست.

ماشین دودی دو ایستگاه داشت. نقطه آغاز این خط نزدیک خیابان دروازه خراسان (میدان قیام و پارک کوثر فعلی) و نقطه پایانی جلوی در شاه عبدالعظیم در شهر ری بود. مردم به ایستگاه‌های ماشین دودی «گار» می‌گفتند که واژه فرانسوی برای ایستگاه است.

 منبع مطالعه و تحقيق : طهران قديم جعفر شهري و سایر منابع